به موسیقی و حال زارش نگر

که گردیده آن باعث دردسر

به سبک اروپاییان دم به دم

بسازند آهنگ با زیر و بم

چو بگرفت بازارشان رنگ و رو

به موسیقی ما نمودند روی

زخوکان چو بگرفته بودند خوی

فرنگی مآبان بی آبروی

نمودند القا به مکر و فسون

که هر کس چو ما نیست دارد جنون

نمودند اصرار با شر و شور

که رسم کهن را بیافکن به دور

بخوان شعر نو را به آهنگ جاز

که با پول مردم شوی بی نیاز

چو پند حریف دغل گوش کرد

همه رسم دیرین فراموش کرد

هر آن کس که دارد صدایی بلند

به زعمش بلد باشد آواز چند

کشد نعره گوید که او مهتر است

ولی عرعر خر از آن بهتر است

یکی خوانده صد ترانه سرود

که در اصل کلا به یک وزن بود

یکی را گمانش که او سرور است

زعارف و جاهد بسی بهتر است

کند او مباهات بی ترس و بیم

که کرده فراموش رسم قدیم

کند منقلب شعر و آهنگ را

به علم و ادب می زند چنگ را

ببردند فضل و ادب از میان

چنین می رسانند بر ما زیان

زموسیقی غرب چه دیده اند

که اینک سراپا به خود ریده اند

بود حیف از تار و تنبور و ساز

که با آن نوازند آهنگ جاز

همه فخر او باشد اکنون چنین

که گوید فرنگی بوده ام از جنین